جعفر رحمن زاده صوفيانى
53
عربى سرايان آذرى زبان ( فارسى )
آنگاه بلندش كرد با دست قمر اشكاف * چندانكه همه ديدند بالحسّ وبالأعيُن فرمود « أَلَستُ أَولَى مِن أَنفُسِكُم ، كُلَّاً » * گفتند بلى حقاً ، اى علت كاف و نون فرمود : فَمَن مَولَاه كُنتُ ، فَعَليٌ مَولَاه * بر بنده و بر آزاد ، بر عاقل و بر مجنون اى قوم ! على باشد او قاضى دين من * هم قاضى دين من ، از امر حق بىچون هر كس كه تخلف كرد از امر على ، هالِك * هر كس كه مخالف گشت ، در قعر سَقَر مسجون از منظرهى افلاك نظاره كنان املاك * تبريك همىگفتند با نغمهى موسيقون آنگاه به زير آمد ، پس امر به بيعت كرد * مجموع خلايق را ، با شاه خدم گردون پس مردم آن مجمع ، از عالى و از دانى * تقبيل همىكردند ، آن دست به حق مقرون بَخٍّ لَكَ مىگفتند ، بعضى به زبان لكن